گفت هر کو را منم مولاودوست این پسر عمم علی مولای اوست (مولوی)
عید سعید غدیرخم
برهمه ارادتمندان مولاعلی (ع) مبارک باد.
«الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا»

السلام علیک یا اباعبدالله
قسمتی از مناجات عاشقانه امام حسین (ع)در دعای عرفه:
أَنْتَ الَّذِی
أَنْتَ الَّذِی مَنَنْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَنْعَمْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَحْسَنْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَجْمَلْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَفْضَلْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَکْمَلْتَ، أَنْتَ الَّذِی رَزَقْتَ، أَنْتَ الَّذِی وَفَّقْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَعْطَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَغْنَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَقْنَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی آوَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی کَفَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی هَدَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی عَصَمْتَ، أَنْتَ الَّذِی سَتَرْتَ، أَنْتَ الَّذِی غَفَرْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَقَلْتَ، أَنْتَ الَّذِی مَکَّنْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَعْزَزْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَعَنْتَ، أَنْتَ الَّذِی عَضَدْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَیَّدْتَ، أَنْتَ الَّذِی نَصَرْتَ، أَنْتَ الَّذِی شَفَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی عَافَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَکْرَمْتَ، تَبَارَکْتَ وَتَعَالَیْتَ.
تو آن خداییکه منّت نهادی و نعمت دادی و احسان کردی؛ خدایی که جمال نمودی و برتری دادی و کامل ساختی و روزی رساندی و توفیق عطا کردی. تویی که بخشیدی و بینیاز کردی و هدایت نمودی. تو آن خدایی که عیوب ما را پوشاندی و از گناهانمان در گذشتی. به همه ما امکان دادی و کمک کردی و یاری نمودی و شفا بخشیدی. برکت و علوّ در تو و از توست. پس حمد و سپاس همیشه مخصوص توست
اگر صبر کنی مقدرات الهی بر تو جاری می شود
و اجر خواهی برد ...
و اگر بی تابی کنی باز هم مقدرات خداوند بر تو جاری می شود و گناهکار خواهی بود.
امام علی (ع)
هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد
هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اند ر راه ما خاری فکند از دشمنی
هر گلی از باغ وصلش بشکفد بی خار باد
در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار
هر که ما را رنجه دارد، راحتش بسیار باد![]()
همي گويم و گفته ام بارها بود کيش من مهر دلدارها
پرستش به مستي است در کيش مهر برونند زين جرگه هشيارها
به شادي و آسايش و خواب و خور ندارند کاري دل افگارها
به جز اشک چشم و به جز داغ دل نباشد به دست گرفتارها
کشيدند در کوي دلدادگان ميان دل و کام، ديوارها
چه فرهادها مرده در کوهها چه حلاج ها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر يار مگر توده هايي ز پندارها
ولي رادمردان و وارستگان نبازند هرگز به مردارها
مهين مهر ورزان که آزاده اند بريزند از دام جان تارها
به خون خود آغشته و رفته اند چه گل هاي رنگين به جوبارها
غزلی سبزاز حضرت حافظ ![]()
![]()
![]()
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب ما را به جام باده گلگون خراب کن
خورشید می زمشرق ساغرطلوع کرد گربرگ عیش می طلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند زنهار کاسه سرما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه وطامات نیستیم با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صوراب باده پرستیست حافظا
برخیزو عزم جزم به کارصوراب کن
این شب قدر است.
شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدیر بر یک انسان نو، آغاز فردایی که تاریخی نور را بنیاد میکند. این شب از هزار ماه برتر است، شب مشعری است که صبح عید قربانی را در پی دارد و سنگباران پرشکوه آن سه پایگاه ابلیسی را! شب سیاهی که در کنار دروازه منی است، سرزمین عشق و ایثار و قربانی و پیروزی!
و تاریخ همه این ماههای مکرر است، ماههایی همه مکرر یکدیگر، سالهایی تهی و عقیم، قرنهایی که هیچ چیز نمیآفرینند، هیچ پیامی بر لب ندارند، تنها می گذرند و پیر میکنند و همین و در این صف طولانی و خاموش، هر از چندیشبی پدیدار میگردد که تاریخ میسازد، که انسان نو میآفریند و شبی که باران فرشتگان خدایی باریدن میگیرد، شبی که آن روح در کالبد زمان میدمد، شب قدر!
شبی که باران فرو میبارد، هر قطرهاش فرشتهای است که بر این کویر خشک و تافته، در کام دانه ای، بوته خشکی و درخت سوختهای و جان عطشناک مزرعهای فرو میافتد و رویش و خرمی و باغ و گل سرخ را نوید میدهد. چه جهل زشتی است در این شب قدر بودن و در زیر این باران ماندن و قطرهای از آن برپوست تن و پیشانی و لب وچشم خویش حس نکردن، خشک و غبار آلود زیستن و مردن! هرکسی یک تاریخ است. عمر، تاریخ هر انسانی است و در این تاریخ کوتاه فردی، که ماهها همه تکراری و سردوبی معنی می گذرد، گاه شب قدری هست و درآن از همه افقهای وجودی آدمی فرشته میبارد و آن روح، روح القدس، جبرئیل پیامآور خدایی برتو نازل میشود و آنگاه بعثتی، رسالتی، و برای ابلاغ، از انزوای زندگی و اعتکاف تفکر و عبادت وخلوت فراغت و بلندی کوه فردیت خویش به سراغ خلق فرودآمدنی و آنگاه، در گیری و پیکار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ایثار خویش به پیام!
که پس از خاتمیت، پیامبری نیست، اما هر آگاهی وارث پیامبران است! آن «روح» اکنون فرود آمده است، در شب قدر بسر میبریم. سالها، سالهای شب قدر است، در این شبی که جهان ما را در کام خود فرو برده است و آسمان ما را سیاه کرده است، باران غیبی باریدن گرفته است، گوش بدهید، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را میشنوید، حتی صدای روییدن گیاهان را درشب این کویر میتوان شنید.
سلام بر این شب، شب قدر شبی که از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه که خورشید قلب این سنگستان را بناگاه بشکافد، گل سرخ فلق برلبهای فسرده این افق بشکفد و نهر آفتاب بر زمین تیره ما ... و بر ضمیر تباه ما نیز جاری گردد.
فرارسیدن ماه بندگی خدا برعاشقان مبارک باد.
ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلك را كمال و منزلتى نیست در نظر قدر با كمال محمد
وعده دیدار هر كسى به قیامت لیله اسرى شب وصال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسى و عیسى آمده مجموع در ظلال محمد
عرصه گیتى مجال همت او نیست روز قیامت نگر مجال محمد
و آن همه پیرایه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد
همچو زمین خواهد آسمان كه بیفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمین حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد
شاید اگر آفتاب و ماه نتابد پیش دو ابروى چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش خواب نمىگیرد از خیال محمد
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد
اخلاص؛ يكتايي در زيستن،يكتايي در بودن،يكتايي در عشق.
حسين(ع) بزرگترين شكست خورده پيروز تاريخ بشر است.
انتظار آمادگي است نه وادادگي.
شهيد انساني است كه در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن،با مرگ خويش بر دشمن پيروز مي شود و اگر دشمنش را نمي كشد رسوا مي كند.
عشق به آزادي مرا همه عمر در خود گداخته است.
قدرت نيازمند کسي است که در برابرش رام گردد.
استوار ماندن و زير هر باري نرفتن ، دين من است.
براي ضربه زدن به مذهب نيازي نيست که شما مستقيما با آن مخالفت کنيد. کافيست بصورت جاهلانه از آن طرفداري کنيد.
اگر در صحنه حق و باطل نيستي ، اگر شاهد عصر خودت و شهيد حق بر باطل نيستي ، هر جا که ميخواهي باش ؛ چه به شراب نشسته چه به نماز ايستاده هر دو يکي است.
معشوق من چنان لطيف است
که خود را به « بودن » نيالوده است
که اگر جامه ي وجود بر تن مي کرد
نه معشوق من بود . . .
در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست.
آنانکه رفتند کاري حسيني کردند...
آنانکه ماندند بايد کاري زينبي کنند..
وگرنه...يزيديند
آرامشي عطا فرما تا بپذيرم
آنچه را که نمي توانم تغيير دهم
شهامتي که تغيير دهم آنچه را که مي توانم
و دانشي که تفاوت اين دو را بدانم
...بر روي اين زمين غريبم...
اينجا تبعيدگاه من است...
خدايا چگونه زيستن را به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم اموخت.
در اين دنيا جز اين سه ، هيچ چيز ديگر به جستجو نمي ارزد. نخستين با انديشيدن ، علم . دومين با اخلاق ، مذهب . سومين با هنر ، عشق
خدايا مرا از اين فاجعه پليد "مصلحت پرستي" که چون همه کس گير شده
وقاحتش از يادر رفته و بيماري شده است که از فرط عموميتش هر که از آن
سالم مانده باشد بيمار مينمايد مصون بدار تا:
"تا به رعايت مصلحت حقيقت را ذبح شرعي نکنم"
در نهان به آناني دل ميبنديم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آناني که دوستمان دارند غافليم .شايد اين است دليل تنهايي ما .
با همه چيز در آميز و با هيچ آميخته نشو.
در انزوا پاك ماندن نه سخت است و نه با ارزش!
چه بيهودگي عام وبرزخ بي پاياني است بهشتي که در آن او نيست.در بهشت همه ي آرزوها،در کنار همه ي خواستن ها ،در آنجا که هر چه ميبا يست هست،تنهايي آزاري طاقت فرساست.هنگامي که راه سفر در پيش پاي مشتاقي باز ميشود، بي همسفري سخت است. (هبوط)
خدايا به هركس دوست ميداري بياموز كه عشق از زندگي كردن بهتر است وبه هركس دوست تر ميداري بچشان كه دوست داشتن ازعشق برتر.
کساني که خود بسيارند، نيازي به هموطن ندارند.
کساني که خود آزادند، از زندان به ستوه نمي آيند.
آدمهاي اندکند، که به ازدحام نياز دارند.
زنده بودن رابه بيداري بگذرانيم که سالها به اجبار خواهيم خفت.
ارزش و سرمايه حقيقي هر انسان به اندازه حرفهايي است كه براي نگفتن دارد .
حسين بيشتر تشنه لبيك بود اما افسوس كه بجاي افكارش زخم هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبی معرفي كردند.
برايت دعا مي کنم تا خدا از تو بگيرد،هرآنچه که خدا را از تو ميگيرد !
خاموش مردن بهتر از ناليدن است
خدايا کفر نمي گويم
پريشانم
چه مي خواهي تو از جانم؟
مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي
خداوندا تو مسئولي
خداوندا تو ميداني
که انسان بودن و ماندن دراين دنيا چه دشوار است
چه رنجي مي کشد آنکس که انسان است واز احساس سرشار است!
هميشه رفتن رسيدن نيست
ولي براي رسيدن بايد رفت
در بن بست هم راه آسمان باز است
پرواز بياموز.
سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی ، دست های نویسندگان می نویسند ؛ اگر بدانی خود می توانی نوشت.
اسمم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي ا ز اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد.
به پذیرفتن آنچه را که پذیرفتنی نیست مومن شدن، عین خریت است.
دعا هرگز جانشین وظیفه نمی شود.
کسانیکه تن به هر ذلتی می دهند تا زنده بمانندمرده های خاموش و پلید تاریخ اند.
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.
به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.
براي انسان چه دردي كشنده تر از بي خبري است؟
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من اورا دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم
و چه سخت است
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن.
خدا به عنوان عاملي است كه به انتخاب انسان معني و قيد ميدهد.
اي كه همه هستي از تو است، تو براي كه هستي؟
چه خانه سرد و احمق و بي روحي است طبيعت كه خدا از آن رفته باشد.
خدايا! تو در آن بالا، بر قله بلند الوهيّتت، تنها چه ميكني؟
خدا يك مفهوم مشترك در ذهن همه است. يك عده با آن مخالفيم و يك عده به آن معتقد.
سلام اغاز دیدار است ولی در نماز پایان.شاید این بدین معناست که پایان نماز اغاز دیدار است.
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم ، كه سالها به اجبار خواهيم خفت !!
اي خداي بزرگ! تو چه باشي و چه نباشي، من اكنون سخت به تو نيازمندم. تنها به اين نيازمندم كه تو باشي.
اگر تنهاترین تنها شوم ، باز هم خدا هست. او جانشین همه ی نداشتن هاست . نفرین و آفرین ها بی ثمر است . اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم ببارد ، تو مهربان جاودان آسیب نا پذیر من هستی .
گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدرمرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی، پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان
دل دریایی وچشمان تری هست هنوز
دکتر زهرا رهنور
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم وبر زنده یک تن مباد
سوم خرداد، سالروز آزادی خرمشهر عزیزبدست غیور مردان ایران سرافراز مبارک باد.
شعر خاطره انگیز : ممد نبودی ببینی شهرآزاد گشته
در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
براي مشاهده بارم بندي به ادامه مطلب مراجعه نماييد.
ادامه مطلب...
دروصف حاجیان دروغین
واجب الحج شدگانی که از این بــــوم وبرند
عازم خانه حـــــــــقند و زحــــق بی خبرند
واجب الحج شده اند امسال از مــــــال کسان
ناکسان بین که به سوی چه کســی ره سپرند
بالله این قافله سالار ریـــــــــــــــا کار دنی
ظاهر آراستــــــــــــگانند ولی بدسیــرند
کاشکی صاعــــــقه ای آید و سـوزد همه را
تا دگر ره از این خانه به مســــــــجد نبرند
در روایت هست از حــضـــرت صادق پرسید
بو بصیر آنکه به تاریخ بـــــــدو رشک برند
که ایا، زاده پیغـــــــــــــــمبر حجاج امسال
گویی از وضع صــــــدا بیش تر از پیش ترند
حضرت آنــــــــگاه دو انگشت مبارک بگشود
گفت بنگر بــــــــــــــشرند اینان یا جانورند
بو بصیر آنگاه با دیده دل کـــــــــــرد نگاه
دید محرم شدگان اکثرشــــــان گاو و خرند
شاعر: صفای اصفهانی
چرا بايد نوروز را جشن بگيريم
بنام خدا
هزاران سال است كه گذشتگان ما نوروز را جشن مي گيرند.عيدي كه با گذشت ساليان متمادي وتغيير ودگر گوني حاكمان عوض نشده است و ما همچنان نوروز را جشن مي گيريم .بعد از آنكه امپراطوري ايران با آغوشي باز اسلام را پذيرفت، نوروز غناي دو چندان يافت.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر اللیل والنهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
فرارسیدن عید سعید نوروز را به همه شما ایرانیان عزیزدرهرجای این کره خاکی تبریک عرض می نمایم.
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است:
![]()
![]()
![]()
دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
![]()
![]()
![]()
دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
![]()
![]()
![]()
دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
![]()
![]()
![]()
دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند
شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان.
اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
شما جزء کدام دسته اید؟
زمستان...
سلامت را نميخواهند پاسخ گفت، سرها در گريبان است
کسي سر برنيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد، نتواند،
که ره تاريک و لغزان است
وگر دست محبت سوي کس يازي
به اکراه آورد دست از بغل بيرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سينه ميآيد برون ابري شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاين است، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک؟
مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چرکين!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي
منم، من، ميهمان هر شبت، لوليوش مغموم
منم، من، سنگ تيپا خورده رنجور
منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه ميگويي که بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت ميدهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا! گوش سرما برده است، اين يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهان است
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يکسان است
سلامت را نميخواهند پاسخ گفت
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دل ها خسته و غمگين،
درختان اسکلتهاي بلورآجين،
زمين دلمرده، سقف آسمان کوتاه،
غبارآلوده مهر و ماه،
زمستان است ...
از زندهياد مهدي اخوان ثالث
تکواژها
کوچکترین واحدهای معنی دار هر زبان ((تک واژ)) نام دارند. تعداد تک واژهای هر زبان بیشمار و نامحدود است و هرگز نمی توان به طور قطعی تعداد تکواژ های یک زبان را تعیین نمود. زیرا که نیاز های جوامع پیوسته در حال دگرگونی و تغییر است و در پی این تغییرات دایما تکواژی مهجور مانده ، از زبان خارج می گردد و یا نیازی تازه موجب می شود تا تکواژی جدید وضع یا قرض شود.
روی هم رفته تعداد تکواژهایی که گویندگان یک زبان با آن سروکار دارند هزاران هزار است ولی کاربرد و بسامد این تکواژ ها همه یک دست و یکسان نیست. برخی از آنها معنی مستقلی دارند لذا می توانند هم به تنهایی به کار روند و هم با تکواژهای دیگر ترکیب شده ، واژه های جدیدی را بسازند مانند : ((دست)) که هم مستقلاً در معنی و مفهوم مشخصی به کار میروند و هم در واژه هایی چون : دستیار،دستگیره،دستمال،دست آموز،دست راست و جز اینها ترکیب می شوند و در هر ترکیب معنایی تازه ارائه می کند.
برخی دیگرازتکواژهاباوجوددلالت داشتن بر معنی و مفهوم خاص هرگز به تنهایی به کار نمی روند و همیشه در ترکیب با تک واژهای دیگر به کار می روند و اغلب ایفاگر نقش دستوری ویژه هستند. مانند:«ان» در واژه های فرزانگان،دانشجویان،رهروان و« م» در واژه های :فرزندم،رفتم ،می روم « ی » در واژه های : بزرگی ،باغی ،مشهدی
بنابر این می توان تک واژهای هر زبان را به «تک واژ های قاموسی »و«تک واژهای دستوری » تقسیم کرد.
تک واژهای قاموسی :
درهرزبان تک واژهای که به خودی خود معنی مستقلی دارند ویر اشیا ،اعمال و کیفیات خاصی که قابل حس و لمس و درک هستند دلالت دارند مانند:کفش ،ترس ،قرمز ، سکوت و.... گروه باز نامحدودی را تشکیل می دهند و تعداد اجزا این گروه ثابت و معین نیست ،فهرست آن ها در زبان باز است ومی توان بر حسب نیازهای جامعه ،بر تعداد آن ها افزود یا کاست ،بدون اینکه در دستگاه زبان تغییری ایجاد شود.
تک واژهای دستوری :
تک واژهای دستوری اغلب به تنهایی به کار نمی روند و معنی آنها با پیوستن به تک واژهای دیگر آشکار می شود مانند : « - ت » در کتابت ، و« مند » در هنرمند. این گروه از تک واژ ها شمار معین و ثابتی ندارند و نمی توان بر تعداد اجزای آن چیزی افزود یا کاست .فهرست این تکواژها در زبان بسته و محدود است وهر چقدر هم بر اثر نیاز های اجتماع تغییراتی در واژگان زبان روی دهد تک واژ های دستوری از این تغییرات نسبتاً دور می مانند و چنانچه تغییری در این نظام بسته روی دهد بر کل زبان تاثیر می گذارد .
|
|
تکواژ های دستوری خود به دو قسمت تقسیم می شوند: 1- تکواژ تصريفي 2- تکواژاشتقاقی
تکواژ های تصریفی موجب صرف واژه ی اصلی می شوند مثل : ضمایر « - م ، - ت، -ش ، مان ، تان ، شان ، و شتاسه های افعال و...»
تکواژ های اشتقاقی :در ترکیب با تکواژ های دیگر در بار معنایی آن مؤثر واقع شده و مفهوم تازه ای می سازند مثل : « - ش » در کوشش ،ورزش و دانش - « ار » در رفتار ، گفتار
جملات کوتاه ازدكتر شريعتي
حسین(ع) بزرگترين شكست خورده پيروز تاريخ بشر است.
![]()
![]()
![]()
شهيد انساني است كه در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن،با مرگ خويش بر دشمن پيروز مي شود و اگر دشمنش را نمي كشد رسوا مي كند.
![]()
![]()
![]()
اگر در صحنه حق و باطل نيستي ، اگر شاهد عصر خودت و شهيد حق بر باطل نيستي ، هر جا که ميخواهي باش ؛ چه به شراب نشسته چه به نماز ايستاده هر دو يکي است.
![]()
![]()
![]()
آنانکه رفتند کاري حسيني کردند...
آنانکه ماندند بايد کاري زينبي کنند..
وگرنه...يزيديند
![]()
![]()
![]()
اخلاص؛ يكتايي در زيستن،يكتايي در بودن،يكتايي در عشق.
![]()
![]()
![]()
ارزش و سرمايه حقيقي هر انسان به اندازه حرفهايي است كه براي نگفتن دارد .
![]()
![]()
![]()
براي ضربه زدن به مذهب نيازي نيست که شما مستقيما با آن مخالفت کنيد. کافيست بصورت جاهلانه از آن طرفداري کنيد.
![]()
![]()
![]()
خدايا چگونه زيستن را به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم اموخت.
![]()
![]()
![]()
در اين دنيا جز اين سه ، هيچ چيز ديگر به جستجو نمي ارزد. نخستين با انديشيدن ، علم . دومين با اخلاق ، مذهب . سومين با هنر ، عشق خدايا به هركس دوست ميداري بياموز كه عشق از زندگي كردن بهتر است وبه هركس دوست تر ميداري بچشان كه دوست داشتن ازعشق برتر.
![]()
![]()
![]()
برايت دعا مي کنم تا خدا از تو بگيرد،هرآنچه که خدا را از تو ميگيرد !
![]()
![]()
خدايا مرا از اين فاجعه پليد "مصلحت پرستي" که چون همه گير شده
وقاحتش از يادر رفته و بيماري شده است که از فرط عموميتش هر که از آن
سالم مانده باشد بيمار مينمايد مصون بدار تا:
"تا به رعايت مصلحت حقيقت را ذبح شرعي نکنم"
![]()
![]()
![]()
در نهان به آناني دل ميبنديم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آناني که دوستمان دارند غافليم .شايد اين است دليل تنهايي ما .
![]()
![]()
![]()
با همه چيز در آميز و با هيچ آميخته نشو.
![]()
![]()
![]()
در انزوا پاك ماندن نه سخت است و نه با ارزش!
![]()
![]()
![]()
کساني که خود بسيارند، نيازي به هموطن ندارند.
![]()
![]()
![]()
کساني که خود آزادند، از زندان به ستوه نمي آيند.
![]()
![]()
![]()
زنده بودن رابه بيداري بگذرانيم که سالها به اجبار خواهيم خفت.
![]()
![]()
![]()
امام رضا علیه السلام فرمودند:
« من جلس مجلسا یحیی فیه امرنا، لم یمت قلبه یوم تموت القلوب »؛
« هر که در مجلسی بنشیند که در آن امر ما (اهل بیت) زنده شود، قلبش نمی میرد روزی که همه قلبها می میرند »؛
بحار الانوار، ج 44، ص 278
پير م و گاهي دلم ياد جواني مي كند
بلبل شوقم هواي نغمه خواني مي كند
همتم تا مي رود ساز غزل گيرد بدست
طاقتم اظهار عجز و ناتواني مي كند
بلبلي در سينه مي نالد هنوزهم كاين چمن
با خزان هم آشتي وگل فشاني مي كند
ما به داغ عشق بازي ها نشستيم وهنوز
چشم پروين همچنان چشمك پراني مي كند
ناي ما خاموش ولی اين زهره شيطان هنوز
با همان شورونوا دارد شباني مي كند
گر زمين دود هواگردد همانا آسمان
باهمين نخوت كه دارد آسماني ميكند
سال ها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز
در درونم زنده است وزندگاني مي كند
با همه نسيان تو گوئي كز پي آزار من
خاطرم با خاطرات خود تباني مي كند
بي ثمرهر ساله در فكر بهارانم ولي
چون بهاران مي رسد بامن خزاني مي كند
طفل بودم دزدكي پيرو عليلم ساختند
آنچه گردون مي كند با من نهاني مي كند
مي رسد قرني به پايان وسپهر بايگان
دفتر دوران ماهم بايگاني مي كند
شهريارا گو دل از نامهربانان مشكنيد
ور نه قاضي در قضا نامهرباني مي كند
امام على عليهالسلام :
يا مَعْشَرَ الْفِتْيانِ، حَصِّنوا اَعْراضَكُمْ بِالاَْدَبِ وَ دينَـكُمْ بِالْعِلْمِ؛(1)
اى جوانان! آبرويتان را با ادب و دينتان را با دانش حفظ كنيد.
تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 210 .نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست نوروز هر ساله برپا می شود و هر ساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست.
بقیه در ادامه مطالب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...







