ادبيات | تیر ۱۳۹۷

ادبيات

ادبيات
السلام علی المهدی الذی یملاالله به الارض قسطا وعدلا کما ملئت ظلماوجورا . 
لینک های مفید
آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی؟
ای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی!
راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز
یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی
شانه های خوش تراشت تخته سنگ مرمری
با شلال گیسوانت آبشاری داشتی
دلبری های تو نوبر، سایه سارت از حریر
چشمهای سبز و لبهای اناری داشتی
گلنراقی بر لبت می خواند هی “من را ببوس”
از جوانی های حسرت یادگاری داشتی
بند می آمد نفس های من از زیبایی ات
ماه بودی و پلنگ خوش شکاری داشتی
مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان!
بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی
سر به زیر انداختی و گفتی آهسته سلام
لب فرو بستی نگاه شرمساری داشتی
وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من
شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی
عشق یعنی بی گلایه لب فرو بستن… سکوت
دلخوش از اینکه شبی با او قراری داشتی

 شهریار

[ پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۷ ] [ 11:35 ] [ علی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام:
علی طولابی هستم .به وبلاگ ادبی من خوش آمدید.
امکانات وب